بود شاهی در زمانی پیش از این- ملک دنیا بودش وهم ملک دین - اتفاقا شاه روزی شد سوار- با خواص خویش از بهر شکار - یک کنیزک دید شه بر شاهراه - شد غلام آن کنیزک پادشاه ! - مرغ...
یک جزیره سبز هست اندر جهان - اندر او گاوی ست تنها خوش دهان !-جمله صحرا را چرد او تا به شب- تا شود زفت و عظیم و منتجب-شب ز اندیشه که فردا چه خورم-گردد او چون تار مو لاغر ز غم...
آن یکی آمد درِ یاری بزد
گفت یارش : کیستی ای معتمد ؟
گفت : من ! گفتش برو هنگام نیست
بر چنین خوانی ، مقام خام نیست
خام را جز آتش هجر و فراق
کی پزد ؟ ! کی وارهاند از نفاق...
هر انسانی با استعدادهای خاص و با مقصدی معیّن پا به دنیا می گذارد.این استعداد در هر زمینه ای که باشد،راهنمای آدمی به سمت خداوند است.یعنی نیازی نیست که برای رسیدن به...