همزمانی شهادت امیر المؤمنین علی (ع) با لیالی پر فیض قدر ،بیان کننده عجین شدن این دو با یکدیگر است. شب قدر قرآنی نازل می شود و قرآنی صعود می کند، که تدبر در این امر رازگشای بسیاری از اسرا خلقت است.

پایگاه خبری ستاد نماز جمعه میبد ، با تسلیت شهادت جانگداز مولی الموحدین علی بن الیطالب (ع) به عموم شیعیان جهان، نوشتاری از حضرت آیت‌الله جوادی آملی در خصوص جایگاه رفیع اهل بیت (ع) بویژه امیر المؤمنین(ع)، جهت بهره مندی وافر معنوی از فیوضات لیالی قدر را تقدیم در سوگ نشستگان آن امام همام می نماید.

استحقاق امیرالمؤمنین (علیه‏السلام) برای بررسی ابعاد گوناگون قرآن، از دو جهت قابل اثبات است:

1- آن حضرت (علیه‏السلام) از اهل بیت طهارت (علیهم‏السلام) است و هرآن چه دربارهٴ استحقاق آن ذات‏های مقدّس برای تحلیل قرآن و معارف آن رسیده است، شامل حضرت علی (علیه‏السلام) نیز می‏شود.

2- نصوص ویژه‏ای دربارهٴ صلاحیت علمی و عملی شخص آن حضرت (علیه‏السلام) رسیده است.

*اهل بیت (علیهم‏السلام) تنها شناسانندهٴ قرآن

یکی از ادلّهٴ اولویت تعیینی اهل بیت (علیهم‏السلام) و استحقاق حتمی آن‏ها برای تبیین علوم و مفاهیم قرآنی گذشته از حدیث ثقلین که سنّی و شیعه به سند و متن آن اذعان دارند، سخنان حضرت علی (علیه‏السلام) دربارهٴ عظمت اهل بیت عصمت (علیهم‏السلام) است؛ چنان که آن حضرت در نهج‏البلاغه فرمود:

«هُم مَوضِعُ سِرّه ولَجَأ أَمره وعَیبَة عِلمه وموئل حِکَمِهِ وکُهوفُ کتبه و جبال دینه. بهم أَقام انحناء ظهره وأَذهب ارتعاد فرائصه»[1] و «لا یقاس بآل محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) من هذه الأُمة أَحَدٌ و لا یُسوّی بهم مَن جَرَتْ نعمتهم علیه أَبداً. هُم أَساس الدّین وعماد الیقین… ولهم خصائص؛ حق الولایة وفیهم الوصیة والوراثة»[2] و «بنا یُستَعطی الهُدی ویُستَجلی العَمَی»[3] و «فیهم کرائم القران و هم کنوز الرحمان. إِن نَطَقوا صَدَقُوا وإِن صَمَتُوا لم یُسبَقوا»[4] و «هم عَیشُ العلم ومَوتُ الجَهل. یخبرکم حلمُهم عن علمِهم وظاهرهم عن باطنهم وَ صمتُهُم عن حِکمَ منطقهم. لایخالفون الحق ولا یختلفون فیه. هم دعائم الإِسلام و ولائج الإِعتصام، بهم عاد الحق إِلی نصابه وانزاح الباطل عن مقامه وانقطع لسانه عن مَنبَة. عَقَلوا الدین عَقلَ وِعایَة و رِعایة لاعقل سَماعٍ و رِوایةٍ؛ فإِنّ رواة العلم کثیر و رعاتَه قلیل»[5] و «إِنّ الله تَبارک وتعالی طَهَّرنا وَ عَصَمَنا و جَعَلَنا شهداء علی خلقه و حجباً علی عباده وجَعَلَنا مع القران و جعل القران مَعَنا لانفارقه ولایفارقنا»[6] و «فأَین تذهبون وأَنّی تُؤفکون… وبینکم عِترة نبیّکم و هم أَزمة الحق وَ أَعلام الدین وَ السِنةُ الصِدق، فَأَنزِلُوهم بأَحسَنِ مَنازل القرآن ورِدُوهُم وُرُود الهِیمِ العطاش. أَیّها الناس! خذوها عن خاتم النبیین (صلی الله علیه و آله و سلم): أَنّه یموت مَن مات منّا ولیس بمیّت ویَبلی من بَلِیَ منّا ولیس ببالٍ»[7] و «نحن شجرة النبوّة ومحطّ الرسالة ومختلف الملائکة ومعادن العلم وینابیع الحِکم»[8] و «إنّا صنائع ربّنا والناس بعدُ صنائع لنا». [9]

فضایل علمی و عملی اهل بیت (علیهم‏السلام) بیش از آن تعدادی است که در نهج البلاغه گردآوری شده است. همچنین مجموع آن‏چه در کتاب مزبور آمده، به مراتب بیش از آن چیزی است که نقل کردیم.

مفاد آنچه که دربارهٴ عظمت اهل بیت (علیهم‏السلام) یادآوری شد، عبارت است از:

1- خاندان معصوم رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) حامل اسرار خدا، و صندوق دانش او، و قرارگاه کتاب‏های آسمانی خدا و سلسلهٴ جبال دین اویند.

2- هیچ کس از امّت‏اسلامی، همتای اهل بیت عصمت (علیهم‏السلام) نیست و با آن‏ها سنجیده نمی‏شود. آنان پایهٴ دین، و ستون یقینند.

3- هدایت به وسیلهٴ اهل بیت (علیهم‏السلام) عطا می‏شود و کوری باطنی انسان‏ها علاج می‏گردد.

4- حقیقتِ قرآنِ حکیم و آیات کریمهٴ او دربارهٴ آن‏هاست و رموز آن در آن‏ها مستقر است و اینان، گنج‏های خدای رحمانند. اگر سخن بگویند، در گفتار خود صادقند و اگر ساکت شوند، چیزی آن‏ها را به سکوت محکوم نکرده است و مقهور هیچ مقام خارجی نبوده‏اند؛ بلکه چون خودشان صاحبان سخن و امیران کلامند، سخن گفتنْ اسیر آنان است و در اختیارشان قراردارد؛ هرگاه مصلحت باشد، سخن می‏گویند و هر زمانی که سخن گفتن مصلحت نباشد، ساکت هستند.

5- آن‏ها حیات دانشند و علم به کمک آن‏ها زنده است. دربارهٴ حقّ، نه مخالفند و نه مختلف؛ به یاری آنان حق به نصاب لازم خود بر می‏گردد و باطل از جایگاهش بر کنار می‏شود. اینان، دین خدا را عاقلانه در خود جای می‏دهند و دستورهای آن را رعایت می‏کنند و به شنیدن و گفتن بسنده نمی‏کنند.

6- خداوند آنان را از گزند گناه نگاه‏داشته و شاهدانِ اعمال بندگان خود قرار داده و آن‏ها را با قرآنْ قرین و قرآن را با آن‏ها همراه ساخته است؛ به گونه‏ای که هرگز قرآن را رها نمی‏کنند و قرآن نیز آنان را رها نمی‏کند.

7- هرکس که راهی جز راه خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پیماید، گمراه است. زمامداران حق و پرچم‏های دین و زبان‏های صدق، حقیقتِ اهل بیت طهارت (علیهم‏السلام) است و باید آن‏ها را به بهترین درجات قرآنی منزل داد و همانند شتران تشنه کام به کوثر زلال معرفت آنان وارد شد.

8- اگر به ظاهر یکی از آنان بمیرد، حقیقت ولایت و امامت او زنده است و حقیقت او هیچ‏گاه فرسوده نمی‏شود.

9- اهل بیت طهارت (علیهم‏السلام) مخلوق و دست پروردهٴ خدایند؛ ولی دیگران به این منظور پرورده می‏شوند که از برکات و حسنات علمی و عملی آن ذات‏های نورانی بهره‏مند شوند.

علی (علیه‏السلام) یگانه معرّف قرآن

ادلّهٴ اولویت تعیینی شخص امیرالمؤمنین (علیه‏السلام) نسبت به امّت اسلامی برای تبیین علوم و مفاهیم قرآنی، سخنان آن امام همام (علیه‏السلام) دربارهٴ شخصیت علمی خود اوست که برخی از آن سخنان در حضور رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و با تقریر آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) صادر شده است.

حضرت علی (علیه‏السلام) در نهج‏البلاغه دربارهٴ خود چنین فرمود:

«أَرَی نور الوحى والرسالة وأَشمّ ریح النبوّة»[10] و «إِنّى لعلی یقینٍ من ربّى وغیر شبهةٍ من دینى»[11] و «ما شککتُ فى الحق مُذ أُریته»[12] و «وإِنّ معى لبصیرتى، ما لبّستُ ولا لُبِّسَ علىّ»[13] و «إِنَّ الکتاب لَمَعى مافارقته مذ صحِبتهُ»[14] و «بل اندمجت علی مکنون علم؛ لو بُحتُ به لاضطربتم اضطراب الأَرشیّة فى الطَوِىّ البعیدة»[15] و «فَاسْأَلُونى قبل أَن تفقدونى، فوالّذى نفسى بیده! لاتسألونى عن شى‏ء فیما بینکم وبین الساعة ولا عن فئة تهدى مائة وتُضِلُّ مِأئَةً إِلاّ أَنبَأتکم بناعقها وقائدها وسائقها ومُناخ رکابها ومحطّ رحالها…»[16] و «أَنا بطرق السماء أَعلم منّى بِطُرُقِ الأَرض ولیس کلّ أَصحاب رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) من کان یسأَله ویستفهمه… وکان لایمرّ بى من ذلک شى‏ء إِلاّ سَأَلْتُ عنه وحفظته»[17] و «أَلَم أَعمَل فیکم بالثَقل الأَکبر وأَترک فیکم الثقلَ الأَصغر». [18]

مناقب علمی و عملی حضرت علی (علیه‏السلام) به مراتب بیش از آن مقداری است که در نهج البلاغه آمده است؛ زیرا سراسر این کتاب شریف، بیان‏گر فضایل آن حضرت (علیه‏السلام) است؛ چنان که فضایل مزبور، بیش از منقول آن است.

*خلاصه آنچه درباره عظمت حضرت علی (ع) نقل شده است

خلاصهٴ آن‏چه که دربارهٴ عظمت علمی و عملی حضرت علی (علیه‏السلام) نقل شد، عبارت است از:

1- حضرت علی (علیه‏السلام)، نور وحی و رسالت را با چشم ملکوتی خود می‏دید و بوی نبوّت را با شامّهٴ درونی خویش استشمام می‏کرد.

در نهان انسانِ صالح، حواس دیگری وجود دارد که با برخی از آن‏ها بوهای غیبی را استشمام می‏کند؛ مانند استشمام بوی حضرت یوسف (علیه‏السلام) توسط حضرت یعقوب (علیه‏السلام): ﴿إِنّی لأَجد ریح یوسف لولا أَن تُفَنّدون﴾. [19]

با بعضی حواس نیز منظره‏های غیبی را می‏بیند؛ مانند دیدن جهنّم توسط صاحبان یقین: ﴿کلاّ لو تعلمون علم الیقین ٭ لتروُنّ الجحیم﴾[20] و با برخی حواس دیگر، صدای فرشتگان غیبی را می‏شنود؛ مانند شنیدن صدای بشارت فرشتگان از سوی مؤمنانِ استقامت کننده: ﴿إِنّ الّذین قالوا ربّنا الله ثمّ استقاموا تتنزّل علیهم الملائکة أَلاّ تخافوا ولا تحزنوا وَ أَبشِروا بالجنّة الّتی کنتم توعدون﴾. [21]

2- یقین به حقانیّت اصول و فروع دین که در بین بندگان خدا کم‏تر وجوددارد برای حضرت علی (علیه‏السلام) حاصل بود و تحقّق آن از آسیب هر شبهه‏ای مصون بوده است.

3- آن حضرت (علیه‏السلام) معارف الاهی را با چشم ملکوتی خود مشاهده کرد. نه تنها با تفکر حصولی از آن‏ها آگاه شد، بلکه از همان لحظهٴ ارائهٴ ملکوت اشیا با یقین به سر می‏برد و هرگز گرفتار شک نشده بود.

4- بینش الاهی آن حضرت (علیه‏السلام) با وی بوده است. ایشان، نه خود مورد تلبیس قرار گرفت و نه دیگران را در اشتباه قرار داد.

5- قرآن کریم، همراه با آن حضرت (علیه‏السلام) بود و هرگز او را رها نکرد.

6- اگر علمی را که آن حضرت (علیه‏السلام) داشت برای دیگران اظهار می‏کرد، مایهٴ اضطراب و لرزش آنان می‏شد؛ مانند لرزش ریسمان در چاه عمیق.

7- آن حضرت (علیه‏السلام) فرمود: پیش از ارتحال من، هر آن‏چه خواستید از من بپرسید. قسم به کسی که جانم در دست اوست! هرگز از میان حوادثی که اکنون تا قیامت رخ می‏دهد، چیزی سؤال نمی‏کنید و از گروهی که صدها نفر را هدایت می‏کند و صدها نفر را گمراه می‏سازد نمی‏پرسید، مگر آن‏که من شما را از همهٴ خصوصیات «قائد» و «سائق» و از دیگر شؤون آن آگاه می‏کنم.

8- آن حضرت (علیه‏السلام) فرمود: به راه‏های آسمانِ غیب از راه زمین حسّ و شهادت آگاه‏ترم.

9- آن حضرت (علیه‏السلام) فرمود: آیا من در میان شما به ثقل اکبر یعنی قرآن کریم عمل نکردم و آیا در بین شما ثقل اصغر یعنی عترت (علیهم‏السلام) را به ودیعت ننهادم؟

قرآن کریم نیز علم صحیح و تفسیر ناب قرآن حکیم را بهرهٴ اهل بیت طهارت (علیهم‏السلام) می‏داند؛ زیرا طبق آیات ﴿إِنّه لقران کریم ٭ فی کتاب مکنون ٭ لایمسّه إِلاّ المطهّرون﴾[22]، مساس علمی با کتاب مکنون که باطن قرآن است و ظاهر قرآن نیز از آن تنزّل یافته است فقط بهرهٴ پاک‏شدگان از رجسِ وَهْم و رِجزِ خیال است که همانا اهل بیت عصمت (علیهم‏السلام) هستند.

براساس آیهٴ ﴿إِنّما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أَهل البیت ویطهّرکم تطهیراً﴾[23]، اهل بیت عصمت (علیهم‏السلام) که نه تنها از رجس گناه به دورند، بلکه از آثار رقیق آن نیز مطهّرند شایستهٴ مساس علمی با فرهنگ درونی و بیرونی قرآن کریم هستند. از این رو، تعریف و تبیین آنان نسبت به علوم و مفاهیم قرآن، تبیینی ویژه است.

هماهنگی حقیقت علی (علیه‏السلام) با حقیقت قرآن

خصوصیّت انسان کاملی چونان علی بن ابی طالب (علیه‏السلام) از لحاظ سخن‏گفتن دربارهٴ قرآن،با نقل گفتار کوتاهی از خود آن حضرت (علیه‏السلام) روشن‏تر می‏شود.

«سهل بن حنیف انصاری» که از محبوب‏ترین یاران امیرالمؤمنین (علیه‏السلام) بود پس از بازگشت از «صفّین» در کوفه درگذشت. حضرت علی (علیه‏السلام) پس از شنیدن خبر ارتحال سهل بن حنیف، چنین فرمود: «لو أَحَبَّنى جَبَل لتهافت»؛ [24] اگر کوه، محبّت مرا در خود جای دهد و دوست من شود، متلاشی می‏شود و فرو می‏ریزد.

«سید رضی» (رحمه‏الله) در شرح جملهٴ مزبور، چنین گفته است:

«محنت و اندوه او افزوده می‏شود و مصیبت‏ها با شتاب به او رو می‏کنند و این کار، جز برای پارسایان و پرهیزکاران و نیکان و برگزیدگان حاصل نمی‏شود؛ یعنی خوبان، هدف تیر بلا و غمند! حضرت علی (علیه‏السلام) در جای دیگر در این باره فرمود: «مَن أَحبّنا أَهل البیت (علیهم‏السلام) فلیستعدَّ للفقر جلباباً»؛ [25] یعنی هر کس ما خاندان عصمت و طهارت (علیهم‏السلام) را دوست داشته باشد، باید مهیّا و آمادهٴ دربرکردن جامهٴ فقر و روپوش تهی دستی باشد».

شرح جناب سید رضی (رحمه‏الله) قابل قبول است  و برخی از شواهد نقلی نیز آن را تأیید می‏کند؛ لیکن معنای دقیق‏تر گفتار یاد شده، این است که حقیقت انسان کامل با حقیقتِ قرآن، کاملاً هماهنگ است؛ چنان که حدیث «ثَقَلَیْن» و جدا نبودن آن دو از یک‏دیگر و نیز همراهی قرآن با علی بن ابی طالب (علیه‏السلام) آن را تأیید می‏کند.

بنابراین، حکم ولایت و خلافت انسان کامل، حکم قرآن کریم است. پس، همان گونه که حقیقت قرآن، فراتر از آن است که کوه آن را تحمّل کند و نزول قرآن بر کوه، آن را متلاشی می‏کند، حقیقت ولایت انسان کامل نیز برتر از آن است که بر کوه حمل شود؛ زیرا پذیرش کوه نسبت به امور مادیِ محسوس، محفوظ است، لیکن تحمّل آن نسبت به امور مجرد و معقولْ محرز نیست؛ بلکه عدم آن محرز است.

بنابراین، می‏توان معنای: «لو أَحَبّنى جبل لتهافت» را هماهنگ با معنای این آیهٴ دانست: ﴿لو أَنزلنا هذا القران علی جبلٍ لرأَیته خاشعاً متصدّعاً من خشیة الله وتلک الأَمثال نضربها للنّاس لعلّهم یتفکّرون﴾[26] ؛ اگر این قرآن را بر کوهی فرو می‏فرستادیم، یقیناً آن (کوه) را از بیم خدا فروتن و از هم پاشیده می‏دیدی؛ و این مَثَل‏ها را برای مردم می‏زنیم، باشد که آنان بیندیشند.

اگر چنین معنایی برای حدیث علوی (علیه‏السلام) پذیرفته شود، به خوبی روشن می‏شود که استحقاق آن حضرت (علیه‏السلام) برای تحلیل معارف قرآنی، استحقاق تعیینی است؛ زیرا آن حضرت (علیه‏السلام) قرآن ناطق است و بهترین راه شناخت هر چیزی، آن است که آن شی‏ء را از زبان خودش بشناسیم و معرفت قرآن از زبان امیرالمؤمنین (علیه‏السلام) به منزلهٴ شناخت قرآن از زبان خود قرآن است.

آن چه تاکنون ثابت شد، صلاحیت کامل و استحقاق تعیینی اهل بیت عصمت (علیهم‏السلام) به ویژه امیرالمؤمنین (علیه‏السلام) برای تبیین علوم و مفاهیم قرآنی بود و آن چه در پیش داریم، بررسی گفتار آن حضرت (علیه‏السلام) دربارهٴ قرآن کریم است.

به نظر می‏رسد بررسی اجمالی سخنان حضرت علی (علیه‏السلام) دربارهٴ قرآن به تبیین سه نظام بر می‏گردد:

یکم، نظام فاعلی قرآن که در آن مبدأ پیدایش قرآن و نیز چگونگی تحقّق آن ثابت می‏شود.

دوم، نظام داخلی قرآن که در آن چگونگی دست‏یابی به معارف قرآن کریم بررسی می‏شود.

سوم، نظام غایی قرآن که در آن هدف نهایی پدید آمدن قرآن کریم تبیین می‏شود.

[1] ـ نهج البلاغه، خطبهٴ 2، بند 11٫

[2] ـ همان، خطبهٴ 2٫

[3] ـ نهج البلاغه، خطبهٴ 144، بند 4٫

[4] ـ همان، خطبهٴ 154، بند 4٫

[5] ـ همان، خطبهٴ 239، بند 3٫

[6] ـ مستدرک نهج البلاغه، ص183٫

[7] ـ نهج البلاغه، خطبهٴ 87، بند 16٫

[8] ـ همان، خطبهٴ 109، بند 38٫

[9] ـ همان، نامه 28، بند 11٫

[10] ـ نهج البلاغه، خطبهٴ 192، بند 120٫

[11] ـ همان، خطبهٴ 22، بند 6٫

[12] ـ همان، خطبهٴ 4، بند 5؛ حکمت 184٫

[13] ـ همان، خطبهٴ 137، بند 3٫

[14] ـ همان، خطبهٴ 122، بند 8٫

[15] ـ نهج البلاغه، خطبهٴ 5، بند 4٫

[16] ـ همان، خطبهٴ 93، بند 3٫

[17] ـ همان، خطبهٴ 210، بند 17٫

[18] ـ همان، خطبهٴ 87، بند 17 و 18٫

[19] ـ سورهٴ یوسف، آیهٴ 94٫

[20] ـ سورهٴ تکاثر، آیات 6 ـ 5٫

[21] ـ سورهٴ فصّلت، آیهٴ 30٫

[22] ـ سورهٴ واقعه، آیات 79 ـ 77٫

[23] ـ احزاب، آیهٴ 33٫

[24] ـ نهج البلاغه، حکمت 111 و112٫

[25] ـ نهج البلاغه، حکمت 111 و 112٫

[26] ـ سورهٴ حشر، آیهٴ 21٫

جلد بیستم تفسیر "تسنیم"                                                          ( برگرفته از پایگاه مجله الکترونیکی اسرا)

كليه حقوق براي میبد آدینه محفوظ مي باشد، استفاده از مطالب با ذكر منبع بلامانع است.